لسان الملك سپهر
1706
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
همىخواست تا آن مردم را كه خلافت على عليه السّلام بر ايشان ناگوار بود از مدينه بيرون فرستد ، پس دوشنبه بيست و ششم شهر صفر فرمان كرد كه : اى گروه مسلمانان ساختهء حرب روم شويد و ساختگى لشكر كنيد ؛ و روز ديگر اسامة بن زيد بن حارثه را حاضر ساخت و فرمود : تو را بدين لشكر كه فرمودهام از طلقاء « 1 » و مهاجرين و انصار كه چهار هزار ( 4000 ) كس به شمار شوند امارت دادم ، همىبايدت به نواحى ابلىّ « 2 » رفت آنجا كه پدر تو را كشتهاند ، پس بر مشركين تاختن كن و اماكن ايشان را آتش درزن و از عجل و شتاب دقيقهاى فرو نگذار ، بايد از آن پيش كه از رسيدن لشكر آگاهى يابند بديشان درآئى و دشمن را مجال اعداد كار و اگر نه فرار نگذارى ، و همچنان از پيش روى جواسيس و عيون بيرون فرست تا از عدّت و عدّت ايشان تو را آگهى رسانند و مردم دلاور و جنگجو برابر مقدمهء لشكر بدار و دليلان دانا بگمار ؛ و چون ظفر جستى و كار به كران بردى بسيار درنگ مكن و مراجعت را شتابنده باش . و روز چهارشنبه بيست و هشتم رسول خداى را صداعى عارض شد و تب بگرفت و روز پنجشنبه با اينكه مزاج مباركش كوفتگى تمام داشت به دست خويش از بهر اسامه لوائى ببست و فرمود : اغز بسم اللّه و فى سبيل اللّه فقاتل من كفر باللّه . پس اسامه آن لوا بستد و بيرون شده بريدة الحصيب را سپرد تا علمدار سپاه باشد و مردم خود را برداشته در ارض جرف لشكرگاه كرد ، آنگاه پيغمبر فرمود : ابو بكر بن ابى قحافه و عمر بن الخطّاب و عثمان بن عفان و سعد بن ابى وقّاص و ابو عبيدة بن الجرّاح و سعيد بن زيد و قتادة بن النّعمان و سلمة بن اسلم بن حريش ، و جماعتى ديگر از مهاجر و انصار ملازم خدمت اسامه باشند و سر از فرمان او برنتابند و در استوار داشتن اين حكم فراوان تأكيد رفت چندانكه فرمود : جهّزوا جيش اسامة لعن اللّه من تخلّف عنها . يعنى : اعداد لشكر كنيد در ملازمت اسامه ، لعنت خداى بر آن كس كه تخلّف كند و از مرافقت او بازايستد . و قيس بن سعد بن
--> ( 1 ) . طلقاء : آزادشدگان پيغمبر در روز فتح مكه ، مفردش طالق است . ( 2 ) . ابلى بضم و سكون باء و تشديد ياء : نام كوهى است .